گردش سی و ششمون روز زندگی بنیتا
منو دختر نازم تصمیم گرفتیم یه دوریتو محله بزنیم .بعدشم رفتیم مدرسه مامان جون زهرا و سوربرایزش کردیم.همه همکارا و دانش اموزا دورت جمع شده بودن.شماهم با کیف همشون رو نیگاه میکردی.
فقط توی راه برگشت گشنه ت شده بود.که همه میدونن واویلا میکنی وقتی گشنه ت میشه .کل محله فهمیدن
دختر من شکموئه

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


گردش سی و ششمون روز زندگی بنیتا 


مامانی سارا و بابا جون رضا